طلا در تفسير عاملي 2

طلا در تفسير عاملي 2
معنى لغات: مكر- نيرنگ و تزوير و اظهار خلاف باطن، سزاى حيله، خاك قرمز كه وسيله‏ى رنگ كردن است. عاصف- باد تند ...

تفسير عاملي    ج‏5    25    [سوره يونس(10): آيات 21 تا 30] .....  ص : 24

معنى لغات: مكر- نيرنگ و تزوير و اظهار خلاف باطن، سزاى حيله، خاك قرمز كه وسيله‏ى رنگ كردن است. عاصف- باد تند و سخت، زخرف- ها- طلا زيبائى هر چيز، بيهودگى گفتار و سخن، انواع و الوان گياه زمين، حصيد- زراعت درو شده، تغن- از مصدر غنى و مغنى بمعنى در جائى اقامت داشتن، يرهق- از مصدر رهق بفتح راء و هاء بمعنى سبكى، كار زشت، دروغ، شتاب، نزديكى سفر، رسيدن سگ بشكار، قتر- با فتح قاف و تاء تيرگى، سرنوشت، توانائى، زيّلنا- يعنى جدا كرديم و تفرقه كرديم، تبلو- از مصدر بلو و بلاء بفتح با بمعنى تجربه و اختبار و امتحان.

تفسير عاملي    ج‏5    210    [سوره يوسف(12): آيات 54 تا 101] .....  ص : 199

طلا بوده است و طلا و نقره، و نقره‏ى مرصّع بجواهر نيز گفته‏اند. و همان بوده است كه در سالهاى قحط پيمانه‏ى غلّه قرار دادند، و همين است مقصود از «صُواعَ الْمَلِكِ» و كلمات «صواع، و وعاء، و يرفع، و درجات، و ذى علم» قرائت متعدّد شده است.

تفسير عاملي    ج‏5    244    [سوره الرعد(13): آيات 1 تا 26] .....  ص : 230

چون تجلّى كرد اوصاف قديم پس بسوزد وصف حادث را كليم «وَ مِمَّا يُوقِدُونَ عَلَيْهِ» 17 مجمع: «يوقدون» با ياء بصيغه‏ى غايب نيز قرائت شده است. و اين مثل ديگرى است براى حقّ و باطل كه فلزّات طلا و نقره و مس و غيره را در كوره ذوب مى‏كنند براى آلات زينت و كارفرما و چون ذوب شد آنها هم مثل سيلاب كف دارد كه خبث و جرم آن باشد.

تفسير عاملي    ج‏5    443    [سوره الإسراء(17): آيات 26 تا 60] .....  ص : 426

1- در برابر تقاضاى اعراب كه كوه صفا و مروه را براى ما طلا كن و از زمين مكّه چشمه آب جارى كن و مانند اينها ما نبايد تسليم شويم چون پيشينيان اينها مردم گذشته چنين تقاضاها كردند و پذيرفتيم و آنها بر كفر خود ماندند و گرفتارشان كرديم ولى، اين دوران نبايد بآن روش رفتار كرد كه محمّد براى نابودى مردم نيست بلكه براى رحمت است و رأفت. 2- مانعى از موافقت با خواسته‏ى اعراب نيست جز اينكه كارى بيهوده است زيرا مردم در گذشته نيز همين چيزها را خواستند و پذيرفتيم و آنها مؤمن نشدند، 3- ابو مسلم گفته است: يعنى چون سابقين و مردم پيش از شما معجزاتى خواستند و ديدند و باز هم سخن پيغمبر را دروغ شمردند شما هم از همان مردم پيروى ميكنيد و اگر ببينيد نمى‏پذيريد.

تفسير عاملي    ج‏5    472    [سوره الإسراء(17): آيات 86 تا 111] .....  ص : 471

، يا خودت خانه‏اى از طلا داشته باشى يا بآسمان بالا روى ولى نه بالا رفتن فقطّ كافى است بلكه آنگاه بتو مؤمن ميشويم كه با خود از آسمان نوشته‏اى بياورى كه ما بخوانيم، [تو بجواب همه‏ى اينها] بگو: بدور است خدا [كه از انجام خواسته‏هاى شما عاجز باشد ولى‏] من فقطّ بشرى هستم فرستاده حقّ [براى رهبرى شما]

 

 

 

 

 

تفسير عاملي    ج‏5    513    [سوره الكهف(18): آيات 27 تا 59] .....  ص : 511

31 و اينان جز ايشان بهشت جاودان است كه رودها در آن روان، و زينت شده‏اند به دستبندهاى طلا و پوشاك از پارچه‏هاى ابريشم لطيف و متنوع و تكيه‏گاه‏شان اريكه‏ها و تختهاى آراسته و گرانبها است كه [جملگى‏] ثوابى است خوب و سود و آسايشى است خوش‏

تفسير عاملي    ج‏5    517    [سوره الكهف(18): آيات 27 تا 59] .....  ص : 511

طبرى: در معنى اين جمله اختلاف است: 1- يعنى او طلا و نقره داشت، 2- انواع مال و سرمايه داشت 3- باغ و درخت او ميوه داشت.

تفسير عاملي    ج‏6    14    [سوره الكهف(18): آيات 60 تا 82] .....  ص : 2

 «فَأَبَوْا أَنْ يُضَيِّفُوهُما» فخر: در كتابهاى حكايت ديده‏ام كه چون اين آيه بگوش مردم آن آبادى رسيد يك بار طلا خدمت پيغمبر (ص) بردند و عرض كردند ما باين بار طلا با شما معامله ميكنيم كه باى جمله‏ى «ابوا» را تبديل بتاء كنى تا چنين قرائت شود «فاتوا ان يضيّفوهما» و باين معنى باشد: چون آن دو نفر تقاضاى غذا كردند مردم آن ده آمدند كه آنها را پذيرائى كنند. و مقصود ما از اين معامله اين است كه ننگ راندن مهمان آنهم چنين مردم از ما اهل اين آبادى برداشته شود، پيغمبر (ص) قبول نفرمود كه تغيير اين نقطه از كلام حقّ موجب ايجاد دروغ در آن ميشود.

تفسير عاملي    ج‏6    43    [سوره الكهف(18): آيات 83 تا 110] .....  ص : 23

استفاده و سخن ما در اين آيات: 1- ترديد نيست كه در دوران نزول قرآن مردى داستانى در خاطره‏ها بوده است بنام ذو القرنين چه اعراب خود آنرا شنيده بودند يا تلقين از يهود بوده چنانكه بعضى مفسّرين نوشته‏اند ولى چون اين سوره بمكّه نازل شده است درست‏تر همين است كه خود شنيده بودند و آنها كه ايمان داشتند خواستند از پيغمبر (ص) درست و خوب آنرا بدانند و آنها كه منكر بودند خواستند آزار و خجلت‏زده كنند، بهر صورت سخنى تازه و بيسابقه نبوده است، پس از آيت 83 «يَسْئَلُونَكَ عَنْ ذِي الْقَرْنَيْنِ» تا آيت 98 «جَعَلَهُ دَكَّاءَ وَ كانَ وَعْدُ رَبِّي» كه مربوط بهمين مرد داستانى است مطلبى است كه مردم خود، اندك توجّهى داشته‏اند و تفصيل آنرا پرسيده‏اند و جواب شنيده‏اند، و چون از اينگونه آثار عرب قبل از اسلام مثل داستانهاى عاد و ثمود و غيره چيزى نمانده و در دست نداريم پس همانچه از ظاهر الفاظ استفاده كرديم و نوشتيم براى فهم اين آيات كافى است و آنچه مفسّرين براى يأجوج و مأجوج نوشته‏اند بقدرى دور از عقل و بقول خراسانيها لا يتچسبك است كه ما فقطّ براى نمونه چند شعر تفسير حسينى را نقل كرديم و مفصّل‏تر از همه بطوريكه نوشتيم سخن مرحوم ابو الكلام است كه در لغتنامه‏ى دهخدا بدنبال كلمه‏ى ذو القرنين نقل شده است، ولى ما اينطور گمان ميكنيم كه اين اختلافها در شخصيّت و سرگذشت ذو القرنين كه فرشته گفته‏اند و پيغمبر دانسته‏اند و مرد صالح گفته‏اند و كورش هخامنشى ايرانى تا اسكندر شرور مقدونى نوشته‏اند موجب تقويت اين انديشه ميشود كه اين آيات نه براى روشن كردن تاريكيهاى يك شخصيّت گذشته است كه مردم از چگونگى او مطلّع نبوده‏اند، بلكه چون مطلبى و داستانى در خاطره‏ها بوده كه بنام ذو القرنين گفته ميشده است و از پيغمبر (ص) پرسيده‏اند البتّه بايستى چيزى ميفرمود كه نه انكار باشد و نه تصديق داستان خاطره‏هاى مردم باشد از اين جهت الهام شد كه در اوّل جواب بفرمايد «سَأَتْلُوا عَلَيْكُمْ مِنْهُ ذِكْراً» يعنى يادى و نمونه‏اى از اين افكار و محفوظات شما براى شما ميگوئيم، آنگاه نه بطور نقل و داستان سرائى، بلكه بصورت ايجاد و و احداث با جمله‏هائى معجزآسا كه آنها خود دلباخته‏ى آن سخنان مى- شدند آغاز مطلب شده است از نهايت قدرت و عظمت كه ما داديم و ما گفتيم و همان چيزها كه مردم بخاطر داشتند در لابلاى سخن اظهار شده است با كمال ايجاز و بلاغت كه پسنديدند و پذيرفتند و اين نه اغفال است و نه دروغ بلكه اعجاز در آرامش و پذيرش و تسليم خصم است و بهترين وسيله است براى جواب گفتن و قانع كردن اين دسته مردم كه افسانه ميخواهند و مردى داستانى را جستجو ميكنند چنانكه أبو جهل را با شمشير جواب دادند كه جز خودفروشى و فزون‏طلبى چيزى نميخواست باز ابو سفيان را كه مردى تاجر پيشه و پولدوست بود با پول طلا و شتر قانع و تسليم ميكنند، اينها اساس تمدّن بشرى و رهبرى انسانها است كه هزاران سال سرمشق بوده است و خواهد بود.

تفسير عاملي    ج‏6    72    [سوره مريم(19): آيات 41 تا 76] .....  ص : 64

 «بُكْرَةً وَ عَشِيًّا» 62 فخر: حسن بصرى گفته است: چون براى هر گروه چيزى مطلوب است همان را بآنها وعده داده‏اند چنانكه دستبند طلا و نقره و پوشاك ابريشمين براى ايرانى پسند است «أَساوِرَ مِنْ ذَهَبٍ- الى آخر» براى آنها است و مردم يمن تختهاى آراسته و زيبا پسندشان بود «مُتَّكِئِينَ فِيها عَلَى الْأَرائِكِ-» الخ» گفته شده است، و عرب را بهتر از شام و نهار چيزى نيست از اينرو براى آنها «رِزْقُهُمْ فِيها بُكْرَةً وَ عَشِيًّا» گفته شده است، و ممكن است اين جمله كنايه باشد از دوام روزى نه وقت معيّن مقصود باشد.

تفسير عاملي    ج‏6    84    [سوره مريم(19): آيات 77 تا 98] .....  ص : 80

أبو الفتوح: يعنى دسته دسته بسوى خداوند محشورشان ميكنيم، و بعضى گفته‏اند: يعنى سواره ميآيند، و خبرى است كه بر حيواناتى كه بدنيا قربانى كرده‏اند سوار ميشوند، چون پيغمبر (ص) فرموده بقربانى اهميّت بدهيد كه وسيله‏ى سوارى شما است بقيامت. و روايت است كه علىّ عليه السّلام بپيغمبر (ص) عرض كرد: وفد و واردين بر پادشاه و امير سواره باشند پس وفد «ورود» بر خداوند بچه گونه است فرمود: ملائكه مؤمنين را استقبال كنند با شتران كه پالان و افسارشان از طلا است.

تفسير عاملي    ج‏6    137    [سوره طه(20): آيات 80 تا 135] .....  ص : 113

سخن ما در اين آيات: 1- آيت 83 «وَ ما أَعْجَلَكَ عَنْ قَوْمِكَ» و دنباله‏ى آن با آنچه در تورات نقل شده است تفاوت دارد، و شايد مقصود از اين آيات و نقل آن سرگذشت باين صورت براى فهماندن بيهود آن روز است كه دين شما و اخبار و حوادث آن كه از چندين قرن آنرا به ارث برده‏ايد و ميگوئيد از همان دوران، نوشته‏اند و بيادگار گذاشته‏اند، اكنون بينديشيد و تصديق كنيد كه مطلب درست اين است كه ما ميگوئيم نه آنچه شما وسيله‏ى اغفال قرار داده‏ايد و به اسم تورات موسى بمردم مينمائيد، و نيز در تورات قضيّه‏ى گوساله ساختن از طلا را بهارون نسبت ميدهد، در سفر خروج باب سى و دوّم مينويسد: چون ديد موسى بموقع معيّن از كوه پائين نيامد از هارون خواستند كه براى‏شان خدائى بسازد كه در جلو چشمشان راه برود. هارون از گوشواره‏هاشان گوساله ساخت، تا آخر.

تفسير عاملي    ج‏6    196    [سوره الحج(22): آيات 1 تا 24] .....  ص : 192

23 و البتّه آنهائى كه مؤمن و نيكوكار شدند خداوند بدرون بهشتى ميبرد كه رودها از زير آن روان است، و در آنجا بدستبندهائى از طلا و مرواريد آنها را ميآرايند و پوشاك‏شان بآن جا پارچه- هاى نرم ابريشمين است‏

تفسير عاملي    ج‏6    200    [سوره الحج(22): آيات 1 تا 24] .....  ص : 192

فخر: ابو سعيد خدرى گفته است: مردى يهودى مسلمان شد از آن پس كور شد و فرزندش مرد و سرمايه‏اش نابود شد، بپيغمبر گفت: مرا ناديده انگار و ببخش چون از اين دين خيرى نديدم كه بى‏چشم و مال و فرزند شدم، پيغمبر فرمود: دين اسلام چيزى نيست كه من ببخشم و ناديده پندارم ولى دين اسلام مانند كوره است كه موادّ خارجى طلا و نقره و آهن را از آنها جدا ميكند، از پس اين گفتگو اين آيه نازل شد.

تفسير عاملي    ج‏6    227    [سوره الحج(22): آيات 25 تا 78] .....  ص : 205

روح البيان: از اهميّت و تعظيم شعائر اللّه بود كه پيغمبر (ص) صد شتر براى قربانى بمكّه برد كه يكى از آنها شتر نر أبو جهل بود و در بينى او حلقه‏اى طلا بود، عمر شتر ماده‏اى بقربان برد كه سيصد دينار قيمت داشت.

تفسير عاملي    ج‏7    240    [سوره فاطر(35): آيات 27 تا 45] .....  ص : 237

33 كه [بپاداش خود] در بهشت جاودان درون ميشوند و بدستبند طلا و مرواريد آراسته ميشوند و پوشاك شان پرنيان خواهد بود

تفسير عاملي    ج‏7    469    [سوره الزخرف(43): آيات 1 تا 89] .....  ص : 465

معنى لغات: «زخرف» طلا، زيبائى و خوبى. «يعش» از مصدر عشو بمعنى چون مردم نابينا كار كردن. «يصدّون» از مصدر صدّ بفتح اوّل بمعنى بر گرداندن و جلوگيرى كردن و مضارع آن «يصدّ» با ضمّ صاد است و از صدود به ضمّ اوّل و دوّم كه عين الفعل مضارع مضموم است و مكسور بمعنى رو گرداندن و ميل بسوى دگر كردن، و از مصدر صديد بمعنى فرياد و ناله و فغان كردن. «تحبرون» از حبر بفتح اوّل و دوّم بمعنى شاد شدن، خوب شدن جراحت، زياد شدن گياه زمين. «مبلسون» دلشكسته، اندوهناك، بى‏خاصيّت، سرگردان، نااميد.

تفسير عاملي    ج‏7    471    [سوره الزخرف(43): آيات 1 تا 89] .....  ص : 465

34 و هم تخت و تكيه گاه شان نقره و طلا

تفسير عاملي    ج‏7    472    [سوره الزخرف(43): آيات 1 تا 89] .....  ص : 465

53 اگر او پيغمبر است چرا [چون پادشاهان‏] دستبند طلا ندارد يا صفها ز فرشتگان با او نيستند؟

تفسير عاملي    ج‏7    473    [سوره الزخرف(43): آيات 1 تا 89] .....  ص : 465

71 و كاسه و كوزه‏ى طلا بجلوتان بدارند و آنچه دل و چشم بخواهد آماده بيند و بآن جا جاودان بمانيد

تفسير عاملي    ج‏7    477    [سوره الزخرف(43): آيات 1 تا 89] .....  ص : 465

 «مَنْ يُنَشَّؤُا فِي الْحِلْيَةِ»- الخ» 18 مجمع: «ينشّأ» از وزن تفعيل ثلاثى مزيد و هم از فعل ثلاثى مجرّد قراءت شده است. يعنى آنكه در آرايش زنان زندگى ميكند و مقصود دختر است و جمله‏ى بعد «وَ هُوَ فِي الْخِصامِ»- الخ» يعنى در گفتگوى با طرف سخن خود نميتواند آشكار بگويد. و قتاده گفته است: بيشتر مواقع ديده شده است: زنى بخواهد استدلال بر حقّ خود كند و اقرار بر ضرر خود كرده است. ابن زيد گفته است: مقصود از اين آيه بتها است كه آنها را با طلا و نقره مى‏آراستند و البتّه توانائى سخن و استدلال بر حقّ خود ندارند.

تفسير عاملي    ج‏7    479    [سوره الزخرف(43): آيات 1 تا 89] .....  ص : 465

كشف: اين آيه براى جواب آنها است كه گفتند: چرا سرمايه دارهاى مكّه و طايف پيغمبر نشدند؟ بجوابشان گفته شده است: سرمايه ارزشى ندارد و سقف خانه كافران را طلا و نقره ميكنيم اگر باين واسطه آدميان بى‏دين نميشدند «سُقُفاً» 33 مجمع: با ضمّ سين و قاف و فتح قاف هر دو قراءت شده است و مجاهد گفته است: بالاى سر ما آسمان را سقف بفتح گويند و سطح بالاى خانه را سقف با دو ضمّه گويند. و كلمه‏ى «زخرف» بگفته‏ى ابن عبّاس و قتاده و ضحّاك بمعنى طلا است و حسن بصرى گفته است: يعنى نقّاشى. ابن زيد گفته است:

تفسير عاملي    ج‏7    480    [سوره الزخرف(43): آيات 1 تا 89] .....  ص : 465

 «وَ مَنْ يَعْشُ عَنْ ذِكْرِ الرَّحْمنِ نُقَيِّضْ لَهُ شَيْطاناً» 36 فخر: مقصود از اين آيه آگاه كردن است بر آسيبهاى خوشبختى و زندگى با سرانجام خوب كه سرمايه و مقام آدمى را از ياد حقّ نابينا كند و كسى كه چنين شد همنشين شيطان ميشود و مناسبت اين آيه با جلو همين است كه چون گفته شد كالاى زندگى ارزش ندارد و بكافر اگر فساد توجّه مردم بكفر نباشد سقف و در خانه‏ى طلا و نقره ميدهم باين آيه آن مطلب را دنبال كرده است كه عاقبت مال همنشينى شيطان است. و صاحب كشّاف گفته است: كلمه‏ى «يعش» با ضمّ و فتح شين قراءت شده است كه به قراءت اوّل از مصدر «عشو» است به معنى مانند آدم شبكور كار كردن و نگاه كردن و با فتح از «عشى» بمعنى بشب نابينا بودن. و با قراءت اوّل يعنى اگر كسى حقّ را شناخت و خود را از آن نابينا ساخت و به قراءت فتح يعنى آنكه از ديدن حقّ و قرآن نابينا است.

تفسير عاملي    ج‏7    483    [سوره الزخرف(43): آيات 1 تا 89] .....  ص : 465

 «فَاسْتَخَفَّ قَوْمَهُ» 54 مجمع: چون فرعون استدلال بر ملك مصر و رود آنجا كرد بر شخصيّت خود و نقص موسى كه دستبند طلا و صف ملائكه ندارد و مردم را باين سخنان مطيع خود كرده بود اين نتيجه‏ى بيخردى آن مردم است كه براى پيغمبر صف ملك لازم است يا كاخ و طلا راه برترى فرعون است.

تفسير عاملي    ج‏7    492    [سوره الزخرف(43): آيات 1 تا 89] .....  ص : 465

4- از آيت 31 تا 35 «قالُوا لَوْ لا نُزِّلَ- الخ» بيادم آورد كه مكرّر در درس مى‏پرسيدند: اگر دين اسلام خوشبختى آدمى را فراهم ميكند چرا ملّتهاى غير مسلمان مال و توانشان بيشتر است و برتر از مسلمانان هستند؟ اين آيات بخوبى باين پرسش پاسخ ميدهد كه آن روز كوته بينان ميخواستند آنها كه مال و مقام دارند پيغمبر باشند چون گفتند: چرا قرآن بيكى از دو نفر مرد مكّه و طايف كه مال و جاه دارند نازل نشد؟ و سؤال آن روز آنها همين پرسش شاگردها است در اين زمان با كمى تفاوت. و پاسخى كه آن روز براى آنها آمده است، براى اين مردم نيز خواهد بود چون اگر سرمايه، خوشبختى بياورد در قدرت آفريدگار بود كه زمين و مردم آن را جورى بيافريند كه همگى برترين و بيشترين آنچه راه خوشبختى خود ميدانند داشته باشند ولى باين جمله‏ها «لَوْ لا أَنْ- يَكُونَ النَّاسُ أُمَّةً واحِدَةً لَجَعَلْنا لِمَنْ يَكْفُرُ- الخ» اين مسئله روشن است كه آفرينش اين زمين ما و موجودات آن بر تفاوت و كم و زيادى نهاده شده است و مقتضيات اين ساختمان با يكنواختى سازش ندارد و گر نه ممكن بود ابزار زندگى و ساختمان آدميان از طلا و نقره باشد. پس نادارى و ناتوانى مسلمانان پديده‏ى دستورهاى دين و يا ناسازگارى و ناشايستگى دين براى بشر نيست و نيز كفر با بيدينى مختلف راه پيشرفت علم و صنعت و سياست ديگران نيست و علّت اصلى اين محروميّتها و بهره‏منديها همان تفاوت در آفرينش است كه گفته شده است «لَوْ لا أَنْ يَكُونَ النَّاسُ أُمَّةً واحِدَةً» و هزاران كارگردان براى اين دار و ندار بشر در كار است از محيط و اجتماع و سرزمين و عواطف و احساسات و دگر چيزها كه ما را از آن خبرى نيست و در قدرت پروردگار است و بس. و در آخر اين آيات پس از نشان دادن علّت اصلى خوشى و ناخوشى، سعادت حقيقى شناسانده شده است كه تقوى ذخيره هميشگى است نه بهره- هادى مادّى.

تفسير عاملي    ج‏7    492    [سوره الزخرف(43): آيات 1 تا 89] .....  ص : 465

بر اين سخن ما ممكن است اعتراض شود كه ظاهر مقصود از آيه، و معنى مفسّرين فقط همين است كه ابزار زندگى كافران را طلا و نقره نكرديم تا مردم همگى بى‏دين نشوند، و سياق آيه ارتباط با اصل فلسفى و اختلاف در آفرينش ندارد و كلمات «لِمَنْ يَكْفُرُ بِالرَّحْمنِ» آشكار است در معنى مفسّرين و مخالف اين نظر ما است.

تفسير عاملي    ج‏7    493    [سوره الزخرف(43): آيات 1 تا 89] .....  ص : 465

جواب اين است كه ادّعا نكرديم معنى آيه همين نظر ما هست و بس بلكه ما از اين آيات اين استفاده را هم ميكنيم بعلاوه كه زمينه‏ى سخن در جواب پندار ارزش سرمايه است كه عربها گمان ميكردند سرمايه‏دارها بايد پيغمبر باشند بجوابشان گفته شد كه در حقيقت آدمى سرمايه كارگر نيست و اگر اصل آفرينش اقتضا ميكرد بمثل شما كافران كه دلبسته‏ى مال و مقام هستيد خانه و ابزار طلا و نقره ميداديم و مقام پيغمبرى وابسته‏ى سرمايه‏دارى نيست و اين امتيازات در پيشگاه ما ارزشى ندارد و كفر و مخالفت با ما و پيغمبر جلوگير ما نيست كه به اين گونه مردم طلا و نقره‏ى فراوان بدهيم فقط اختلاف آفرينش است كه فقير و غنى درست ميكند. 5- آيت 36 «وَ مَنْ يَعْشُ عَنْ» ممكن است بظاهر با آيت. 5 كه گفته شده است زياده‏روى شما جلوگير از تذكّر و تربيت ما نيست ناسازگار باشد چون در اينجا گفته شده است. آنكه از ياد حقّ همانند نابينايان باشد شيطان را همنشين او ميكنيم ولى در آن آيه سخن از اسراف و زياده‏روى است كه بايد جلوگيرى و راهنمائى كرد و در اين آيه بطورى كه از مفسّرين نقل كرديم نظر به آن مردم است كه خود را از راه حقّ بركنار ميدارند و سرگرم سرمايه و خوشيهاى- زندگى ميشوند كه البتّه اينگونه كجروى همنشين ديو شدن بدنبال دارد چه نابينائى ذكر حقّ توجّه نكردن است بصلاح و سعادت خود و ديگران و براه كج و تباهى رفتن است و اين روش خود همنشينى ديو است. و ظاهر آيه همين مطلب را ميرساند كه چون كسى خود را از ديدن حقّ نابينا بدارد خواه و ناخواه همنشين ديو ميشود كه روز بروز اين خوى سختتر ميشود و كورى از حقّ و دنبال‏گيرى از ناشايست را نتواند رها كند و تا دم مرگ گرفتار آن است و دستبردار از آن نيست و سر انجام هم گرفتار آن خواهد بود. و آيت 40 «أَ فَأَنْتَ تُسْمِعُ الصُّمَّ- الخ در حقيقت پروراندن همين معنى است كه اينگونه مردم همانند كر و كور هستند و تو نتوانى راهنماشان باشى و تعليم و تربيت سودى بآنها ندارد.

تفسير عاملي    ج‏8    38    [سوره الحجرات(49): آيات 1 تا 18] .....  ص : 30

 «امْتَحَنَ اللَّهُ قُلُوبَهُمْ» 3 مجمع: قتاده و مجاهد گفته‏اند: يعنى بمانند طلا كه بوسيله‏ى آتش در بوته آزموده و خالص مى‏شود خدا دلهاى اينها را آزمود و براى تقوى صاف و پاكيزه كرد. و بعضى گفته‏اند: يعنى خدا دانست دلهاى اينها آزموده بتقوى است چون كسى كه چيزى را امتحان كرد براى دانستن است. بعضى گفته‏اند: يعنى بمانند كسى را كه امتحان كنند خدا با آنها رفتار كرد.

تفسير عاملي    ج‏8    66    [سوره الذاريات(51): آيات 1 تا 60] .....  ص : 58

 «يُفْتَنُونَ» 13 طبرى: در معنى اين جمله اختلاف است: 1- ابن عبّاس گفت: يعنى بآتش مى‏سوزند 2- مجاهد گفته است: يعنى مانند طلا كه در بوته سوخته مى‏شود تا خالص شود گرفتار آتش هستند. ضحّاك گفته است:

تفسير عاملي    ج‏8    66    [سوره الذاريات(51): آيات 1 تا 60] .....  ص : 58

يعنى پخته مى‏شوند و هم دروغگو خوانده مى‏شوند. و بهترين معانى همين است كه بسوختن عذاب مى‏شوند چون اصل فتنه آزمايش است كه طلا را در بوته مى- گدازند تا خوب و بدش نمايان شود.

تفسير عاملي    ج‏8    154    [سوره الواقعة(56): آيات 1 تا 96] .....  ص : 151

14 كه همگى بر تختهاى از طلا بهم بافته‏

تفسير عاملي    ج‏8    324    [سوره الملك(67): آيات 1 تا 30] .....  ص : 319

 «خَلَقَ الْمَوْتَ وَ الْحَياةَ» 2 كشف: ابن عبّاس گفت: يعنى بدنيا مرگ ميرساند و بآخرت زندگى دوباره. و از آن روى موت اوّل گفته شده است كه نشانه‏ى قهر و برترى يا چيرگى است. و گفته‏اند: چون هر چيزى نبوده و پيدا شده است مانند نطفه و خاك از اينروى مرگ جلو گفته شده است. از ابن عبّاس نقل است: مرگ بصورت گوسفندى آفريده شده است كه بوى آن و پاى آن به هر چه رسد نابود شود، و زندگى بشكل اسب ماده آفريده شده كه بهر چيز بگذرد و يا بويش برسد جان بگيرد و آن مركب پيغمبران و جبرئيل بود و از ردّ پاى همان حيوان كه جبرئيل سوارش بود سامرى مشتى خاك برداشت و در گوساله‏ى طلا ريخت و او زنده شد و بصدا آمد.

تفسير عاملي    ج‏8    530    [سوره البروج(85): آيات 1 تا 22] .....  ص : 527

گفت: جمعه شاهد است عرفه مشهود. از او گذشتم ديگرى ديدم در اين كار است از او پرسيدم گفت: شاهد جمعه است مشهود عيد قربان است از او گذشتم تازه جوان موى سبيل دميده ديدم كه چهره‏اش بمانند دينار و پول طلا مى- درخشيد و از پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم حديث نقل مى‏كرد از او پرسيدم گفت: شاهد محمّد صلّى اللّه عليه و آله است و مشهود روز رستاخيز. مگر اين آيت قرآن نشنيده‏اى «يا أَيُّهَا النَّبِيُّ إِنَّا أَرْسَلْناكَ شاهِداً وَ مُبَشِّراً وَ نَذِيراً» يعنى اى پيغمبر تو را فرستاديم تا شاهد و بيم و نويدآور باشى. و در آيت ديگر «ذلِكَ يَوْمٌ مَجْمُوعٌ لَهُ النَّاسُ وَ ذلِكَ يَوْمٌ مَشْهُودٌ» يعنى بآن روز مردم فراهم ميشوند كه روز مشهود است. من پرسيدم اينها كه نقل حديث مى‏كنند چه مردمى هستند؟ گفتند:

تفسير عاملي    ج‏8    565    [سوره الفجر(89): آيات 1 تا 30] .....  ص : 558

من بمثل آن بسازم و در صحرائى از بيابانهاى عدن بمدّت سيصد سال ارم را ساخت كه شهرى بزرگ بود از طلا و نقره و جواهر و با مردم ملكش بسوى آن روانه شد و هنوز يك شبانه روز راه مانده بود كه بآن جا برسد خداوند آوازى از آسمان بر سرشان زد كه همگى در جاى خود بمردند 3- بمانند استوانه‏ها و پايه‏هاى ساختمانى آنها در شهرها آفريده نشده است.

تفسير عاملي    ج‏8    664    [سوره الهمزة(104): آيات 1 تا 9] .....  ص : 662

كشف: جمع با تشديد خوانده‏اند يعنى فراوان فراهم كرد و عدّده چند معنى شده است: 1- نوبت بنوبت مى‏شمارد. 2- شمار آن نگاه داشت و حقّ خدا را نداد. 3- آن را زياد كرد. 4- دسته‏هاى سرمايه فراهم كرد از شتر و گوسفند و زمين و طلا و نقره.

 

منبع خبر: aligold
  ۶ خرداد ۱۳۸۸ ساعت ۷:۲۵:۵۴ قبل از ظهر
شما اولین نفری باشید که نظر میدهد

 همین حالا نظر خود را ثبت کنید:

نتایج یافت شده: 0 مورد