طلا در ترجمه مجمع البيان 2

طلا در ترجمه مجمع البيان 2
قطران: زيد بنقل از يعقوب، دو كلمه قرائت كرده است: «قطر» و «آن». قرائت ابو هريره و ابن عباس و سعيد بن جبير و كلبى ...

ترجمه مجمع البيان في تفسير القرآن    ج‏13    153    قرائت: .....  ص : 152

قطران: زيد بنقل از يعقوب، دو كلمه قرائت كرده است: «قطر» و «آن». قرائت ابو هريره و ابن عباس و سعيد بن جبير و كلبى و قتاده و عيسى همدانى و ربيع نيز همين است. در اين صورت، كلمه «قطر» بمعناى مس و طلا و «آن» يعنى چيزى كه آماده شده و وقت استفاده آن فرا رسيده است. شاعر گويد:

ترجمه مجمع البيان في تفسير القرآن    ج‏13    177    مقصود: .....  ص : 177

وَ أَنْبَتْنا فِيها مِنْ كُلِّ شَيْ‏ءٍ مَوْزُونٍ: ابن عباس و سعيد بن جبير و مجاهد گويند: يعنى از هر چيز مقدور و معلومى در زمين رويانيديم. حسن گويد: يعنى از هر چه كه معمولا وزن مى‏شود- مثل طلا، نقره، مس و ..- در زمين بوجود آورديم. ابو مسلم گويد: مقصود تمام چيزهايى است كه از زمين خارج مى‏شود. علت اينكه فقط چيزهاى كشيدنى را در اينجا ذكر مى‏كند و چيزهاى پيمودنى را ذكر نمى‏كند، اين است كه:

ترجمه مجمع البيان في تفسير القرآن    ج‏13    183    مقصود: .....  ص : 183

مِنْ حَمَإٍ مَسْنُونٍ: خاكى متغير، كه مثل طلا و نقره، بقالب ريختند و از آن صورت آدم را آفريدند. ابن عباس گويد: يعنى خاك مرطوب. سيبويه گويد: يعنى خاك مصور. بعقيده او اين تعبير از همان «سنت وجه» اقتباس شده است.

ترجمه مجمع البيان في تفسير القرآن    ج‏14    161    مقصود: .....  ص : 160

1- هيچ چيز ما را از فرستادن آياتى كه مى‏خواستند، باز نداشت، جز تكذيب پيشينيان. مقصود اين است كه: چيزهايى كه قريش مى‏خواهند، از قبيل طلا كردن كوه صفا و جارى كردن چشمه‏اى از زمين و ... عمل نمى‏كنيم، زيرا اگر عمل كنيم، آنها ايمان نمى‏آورند و سزاوار مى‏شوند كه هر چه زودتر آنها را كيفر دهيم و اين بزيان خود آنهاست. همانطورى كه ما امتهاى پيشين را اجابت كرديم و آياتى را كه مى‏خواستند براى آنها فرستاديم و آنها تكذيب كردند و ما آنها را گرفتار عذاب كرديم، زيرا حكم آياتى كه مردم درخواست مى‏كنند، اين است كه اگر تكذيب كنند و ايمان نياورند، دچار عذاب شوند، لكن در مورد اينها اراده ما اين است كه آنها را بوسيله چنين عذابى از ميان مى‏بريم، زيرا در ميان ايشان كسانى هستند كه خودشان يا فرزندانشان ايمان مى‏آورند و دين اسلام را يارى مى‏كنند. بعلاوه، امت و شريعت حضرت محمد (ص) تا قيامت باقى خواهد ماند، از اينرو خواسته آنها را اجابت نمى‏كنيم. بخصوص كه آيات قرآنى و ديگر معجزات آشكار، براى برطرف شدن ترديد و برداشته شدن عذرها كافى هستند.

ترجمه مجمع البيان في تفسير القرآن    ج‏14    206    ترجمه: .....  ص : 205

گفتند: ما هرگز بتو ايمان نمى‏آوريم، تا از اين زمين براى ما چشمه‏اى ظاهر سازى. يا اينكه داراى باغى از درختان خورما و انگور باشى كه در ميان آنها جويها جارى سازى. يا اينكه آسمان را- چنان كه پنداشته‏اى- قطعه قطعه بر سر ما فرود آورى يا اينكه خداوند و فرشتگان را در مقابل ما آورى. يا اينكه براى تو خانه‏اى از طلا باشد. يا اينكه به آسمان بالا روى. ما هرگز به بالا رفتنت ايمان نمى‏آوريم مگر اينكه بر ما كتابى نازل كنى كه بخوانيم. بگو: پروردگارم منزه است. مگر من بشرى پيام‏آور، بيشتر هستم؟! هنگامى كه وسيله هدايت، بسوى مردم آمد، جز اينكه گفتند:

ترجمه مجمع البيان في تفسير القرآن    ج‏14    207    لغت: .....  ص : 207

زخرف: طلا و در اصل به معناى زينت.

ترجمه مجمع البيان في تفسير القرآن    ج‏14    208    شأن نزول: .....  ص : 207

- اگر اين كارها را نمى‏كنى، از خدا بخواه كه فرشته‏اى بفرستد تا ترا تصديق كند و براى تو باغها و كاخها و گنجهايى از طلا خلق كند.

ترجمه مجمع البيان في تفسير القرآن    ج‏15    54    ترجمه: .....  ص : 54

كسانى كه ايمان آورده و كار نيكو كرده‏اند، ما پاداش نيكو كاران را تباه نمى‏كنيم، براى آنهاست بهشتهاى جاويدان كه از زير پاى ايشان، رودها روان است و در آنجا خود را با دستبندهاى طلا مى‏آرايند و جامه سبز از ديباى نازك و ديباى كلفت مى‏پوشند و در آنجا بر تختها تكيه مى‏زنند. چه نيكو پاداش و چه نيكو محل آسايشى است!

ترجمه مجمع البيان في تفسير القرآن    ج‏15    56    مقصود: .....  ص : 55

يُحَلَّوْنَ فِيها مِنْ أَساوِرَ مِنْ ذَهَبٍ: براى آنها در بهشت زيورهايى است كه بصورت دستبندهاى طلا مورد استفاده آنها قرار ميگيرد. سعيد بن جبير گويد: آنها را دستبندى از طلا و دستبندى از نقره و دستبندى از لؤلؤ و ياقوت است.

ترجمه مجمع البيان في تفسير القرآن    ج‏15    60    مقصود: .....  ص : 59

ابن عباس گويد: يعنى براى صاحب باغ، از غير اين باغها نيز ميوه‏هايى بود، چنان كه گاهى مردم مالك ميوه درخت هستند نه خود درخت. مجاهد گويد: يعنى اين مرد، علاوه بر اين دو باغ داراى طلا و نقره بود. قتاده و ابن عباس- بنا بروايت ديگر- گويند: صاحب باغ، علاوه بر اين باغها اموال بسيارى داشت.

ترجمه مجمع البيان في تفسير القرآن    ج‏15    115    مقصود: .....  ص : 111

علت اينكه ديوار را تعمير كردم، اين بود كه بدو طفل يتيم تعلق داشت و در زير آن گنجى نهفته بود. گنج، طلا و نقره و چيزهاى ديگر است.

ترجمه مجمع البيان في تفسير القرآن    ج‏15    115    مقصود: .....  ص : 111

ابن عباس و سعيد بن جبير و مجاهد گويند: در اين گنج صحيفه‏هايى از علوم مدفون بود. قتاده و عكرمه گويند: طلا و نقره بود. مختار جبايى و روايت ابو الدرداء از پيامبر گرامى نيز همين است.

ترجمه مجمع البيان في تفسير القرآن    ج‏15    206    مقصود: .....  ص : 206

يَوْمَ نَحْشُرُ الْمُتَّقِينَ إِلَى الرَّحْمنِ وَفْداً: اى محمد، آن روز را بياد آنها بياور كه متقين را جمع مى‏كنيم و آنها را دسته دسته به بهشت خويش مى‏بريم. برخى گويند: آنها سوار بر شترانى كه مثل آنها ديده نشده است، هستند و تا در بهشت پيش مى‏روند. محمل اين شتران طلا و مهار آنها زبرجد است. اين قول از على عليه السلام و ابن عباس است.

ترجمه مجمع البيان في تفسير القرآن    ج‏16    61    مقصود: .....  ص : 60

طلا و نقره و زيورهايى بود كه در موقع غرق شدن ايشان به ساحل افتاد و بنى اسرائيل برداشتند.

ترجمه مجمع البيان في تفسير القرآن    ج‏16    196    ترجمه: .....  ص : 195

اين دو گروه، با يكديگر در باره خدايشان به خصومت پرداخته‏اند. آنها كه كافر شده‏اند، براى ايشان جامه‏هايى از آتش بريده شده و از بالاى سرشان، آب جوش، ريخته مى‏شود. آنچه در شكمشان هست و پوستشان پخته مى‏شود و براى ايشان است گرزهايى از آهن. هر وقت بخواهند از غم و اندوه از آن خارج گردند، در آن باز گردانده مى‏شوند و عذاب سوزان به آنها چشانيده مى‏شود. خداوند مردم مؤمن و نيكو كار را به بهشت‏هايى مى‏برد كه نهرها از زير آنها روان است. در آنجا دستبندها از طلا و مرواريد زيور خود كنند و لباسشان در آنجا ديباست. بگفتار خوب و براه ستوده، هدايت شده‏اند.

ترجمه مجمع البيان في تفسير القرآن    ج‏16    198    مقصود: .....  ص : 197

زر و زيور آنها دستبندهايى است از طلا و مرواريد و لباس آنها در آنجا از ديبا است.

ترجمه مجمع البيان في تفسير القرآن    ج‏18    91    مقصود: .....  ص : 87

مقاتل گويد: شياطين براى سليمان بساطى بافته بودند يك فرسنگ در يك فرسنگ با تار و پود زرين و ابريشمين. در ميان آن منبرى طلايى گذاشته مى‏شد و سليمان بر آن مى‏نشست و اطراف او سه هزار كرسى بود از طلا و نقره. پيامبران بر كرسى طلا مى‏نشستند و علماء بر كرسى نقره و مردم در اطراف آنها بودند و جنيان و شياطين در اطراف مردم و مرغان با بالهاى خود بر سر آنها سايه مى‏افكندند. تا اشعه آفتاب آنها را ناراحت نكند. باد صبا اين بساط را حركت ميداد و از صبح تا شب و از شب تا صبح مسير يك ماه را طى ميكرد.

ترجمه مجمع البيان في تفسير القرآن    ج‏18    98    مقصود: .....  ص : 96

وَ لَها عَرْشٌ عَظِيمٌ: او را تختى بود بزرگتر از تخت تو و جلو تخت او به ياقوت سرخ و زمرد سبز و عقب آن از طلا و به جواهرات رنگارنگ، تزيين شده بود. او را هفت خانه بود و هر خانه‏اى درى داشت بسته.

ترجمه مجمع البيان في تفسير القرآن    ج‏18    107    مقصود: .....  ص : 105

هنگامى كه خبر اين هدايا به سليمان رسيد به جنيان دستور داد تا آجرهاى طلا ساختند و تمام راه را با آنها فرش كردند. حاملان هديه كه اين وضع را مشاهده كردند، متوجه شدند كه هداياى ايشان ناچيز و بى‏ارزش است.

ترجمه مجمع البيان في تفسير القرآن    ج‏18    107    مقصود: .....  ص : 105

برخى گفته‏اند: وى 500 غلام و 500 كنيز تقديم سليمان كرد. كنيزان را به قباها و كمربندها ملبس گردانيد و دست و گردن غلامان را به طوقها و گردن‏بندهاى زرين آرايش كرد و بگوش آنها گوشواره‏هاى درنشان آويخت و آنها را سوار بر اسبهاى قيمتى كه افسار آنها از طلاى مرصع به جواهرات بود كرد و همراه 500 آجر طلا و 500 آجر نقره و تاجى مكلل به در و ياقوت و حقه‏اى كه در آن درى سوراخ نشده و نگينى، داراى سوراخى كج و معوج بود، نزد سليمان فرستاد. مردى از بزرگان قوم بنام منذر بن عمرو با عده‏اى از مردان برازنده نيز حامل نامه‏اى بودند كه بحضور سليمان بار يافتند. در نامه نام همه هدايا نوشته و اضافه شده بود: اگر پيامبر هستى ميان كنيزان و غلامان تميز ده و پيش از آنكه حقه را بگشايى بگو كه در آن چيست؟

ترجمه مجمع البيان في تفسير القرآن    ج‏18    107    مقصود: .....  ص : 105

فرستاده بلقيس حركت كرد كه نزد سليمان رود. هدهد قبل از فرستاده نزد سليمان آمد و جريان را به اطلاع او رسانيد. سليمان به جنيان دستور داد كه خشت- هاى طلا و نقره را آماده سازند و ميدانى به مساحت چند فرسخ از آن خشتها فرش سازند و اطراف ميدان را ديوارى از طلا و نقره برآورند.

ترجمه مجمع البيان في تفسير القرآن    ج‏18    194    مقصود: .....  ص : 192

 (انسان ميشود، از لحاظ علمى هم اين مطلب روشن است و حتى چنان كه علم بيان ميكند تنها تفاوت اجسام از لحاظ اختلاف تعداد الكترونهاى آنهاست و لذا مى‏توانيم با خارج كردن بعضى الكترونها از مدار اتم يا افزودن الكترون بمقدار آن، جسم ديگرى بسازيم. همان كارى كه كيمياگران قديم به امكان آن پى برده بودند و مى‏فهميدند كه ميشود اجسام كم بها را تبديل به اجسام پر بها كرد ولى رمز آن و طرز انجام آن را نميدانستند و بخاطر پيدا كردن رمز و اختراع طرز آن تا توانستند اجسام را تجزيه يا تركيب كردند و اگر بهدف خود نرسيدند، ولى شيمى را توسعه بخشيدند. از اينجا اين مطلب هم روشن ميشود كه چطور بوسيله امام يا پيامبرى خاك، طلا ميشود تا شاعرى مى‏گويد:

ترجمه مجمع البيان في تفسير القرآن    ج‏18    236    مقصود: .....  ص : 233

 (1)- ابن مطلب بمتن آيه مربوط نيست. آنچه بر حسب تاريخ مسلم است، كيمياگران به هدف خويش هرگز نائل نشده‏اند. البته مقصود اين نيست كه تبديل فلزى به طلا غير ممكن است زيرا در عصر ما كيمياگرى تحقق يافته و امكان تبديل هر فلزى به طلا هست و راه آن، وارد كردن الكترن در مدار اتم يا خارج كردن آن است. اشكالى كه دارد اين است كه اين كار پر خرج است و براى انسان صرف نميكند كه مبالغى هنگفت خرج كند براى اينكه مقدار كمى طلا از اين راه بدست آورد.

ترجمه مجمع البيان في تفسير القرآن    ج‏18    237    مقصود: .....  ص : 233

زين قاطرها از طلا و آنچه در زير زين‏ها بود پارچه‏هاى سرخرنگ بود.

ترجمه مجمع البيان في تفسير القرآن    ج‏19    74    مقصود: .....  ص : 70

وَ قالُوا لَوْ لا أُنْزِلَ عَلَيْهِ آياتٌ مِنْ رَبِّهِ: و مشركين مكه گفتند چرا بر پيامبر (ص) آيتى از پروردگارش فرود نيامد و مقصودشان از آيه آن بود كه مى‏گفتند ما ايمان نميآوريم تا براى ما از زمين چشمه ظاهر كنى،- و ميگفتند بايد كوه صفا را طلا نمايى.

ترجمه مجمع البيان في تفسير القرآن    ج‏20    229    بناء مسجد اقصى بدست داود و سليمان ع .....  ص : 228

و چون عمر داود به 140 رسيد از دنيا رفت و سليمان را جانشين خود قرار داد و او دوست داشت بيت المقدس را تمام كند، پس جمع كرد جنّيان و شياطين را و تقسيم كرد بر ايشان كارها را و هر طائفه را مخصوص كارى كرد، پس جنّ و شياطين را فرستاد كه سنگهاى مرمر سفيد و صاف را از معادن آن استخراج كنند و فرمان داد كه شهرى از سنگ مرمر و سنگهاى معدنى نازل مثل و رق بسازند، و آن را دوازده محلّه قرار داد و در هر محلّه‏اى يكى از اسباط بنى اسرائيل را نشانيد و چون از شهر سازى خلاص شد شروع كرد در بناء مسجد، پس شيطانها را فرقه فرقه، گروه گروه كرد، گروهى را فرستاد كه استخراج طلا و ياقوت از معادن آن نمايند و دسته‏اى را فرستاد كه جواهر و سنگهاى ارزنده را از اماكن خود بياورند و فرقه‏اى را فرستاد كه مشك و عنبر و ساير طيب‏ها و چيزهاى خوشبو حاضر كنند و گروهى را فرستاد كه از درياها درّ بيرون آورند، پس آن قدر از اين چيزها آوردند كه جز خداى تعالى حساب آن را ندارد، سپس سنگتراش‏ها را حاضر كرده و دستور داد كه آن سنگها را برش داده تا بصورت تخته‏هايى درآوردند و آن جواهر و لؤلؤ ها را در آن بكار برند.

ترجمه مجمع البيان في تفسير القرآن    ج‏20    230    بناء مسجد اقصى بدست داود و سليمان ع .....  ص : 228

پس بيت المقدس همواره هم چنان كه سليمان بنا كرده بود آباد و مورد احترام بود تا بخت النصر بجنگ بنى اسرائيل آمد، پس شهر اورشليم را ويران و مسجد را خراب و آنچه در سقفهاى آن و ديوارهاى آن از طلا و نقره و در و ياقوت و جواهر بود برداشت و آن را حمل بكشورش از زمين عراق نمود. سعيد بن مسيّب گويد: وقتى سليمان از بناء بيت المقدّس خلاص شد درهاى آن بسته شد و هر كارى سليمان كرد باز نشد تا در دعائش گفت خدايا بنمازهاى پدرم داود قسمت ميدهم كه درهاى مسجد را بروى من باز كن پس درها گشوده شد و سليمان براى آن ده هزار نفر از قاريان بنى اسرائيل قرار داد كه پنجهزار نفر در شب و پنج هزار نفر در روز مشغول قرائت و خواندن تورات و زبور باشند و ساعتى نبود از شب و روز مگر آنكه خدا در آن عبادت ميشد.

ترجمه مجمع البيان في تفسير القرآن    ج‏20    333    ترجمه: .....  ص : 332

33- (آن بخشش بزرگ) بهشتهاى جاودانست كه در آن داخل مى شوند در حالى كه در آن بوستانها از دستبندهاى طلا و مرواريد آراسته شوند و پوشش ايشان در آنجا ابريشم است.

ترجمه مجمع البيان في تفسير القرآن    ج‏20    334    اعراب: .....  ص : 334

مِنَ الْكِتابِ در محل حال از ضمير منصوب محذوف از صله است، و تقديرش اينست، و الذى اوحيناه اليك كائنا من الكتاب، و آنچه وحى كرديم ما بتو بوده است از قرآن، جَنَّاتُ عَدْنٍ يَدْخُلُونَها، خبر مبتداء محذوف، و ممكنست كه بدل از قول خدا الْفَضْلُ الْكَبِيرُ باشد، يدخلونها در محل نصب است بنا بر حاليت و هم چنين يُحَلَّوْنَ فِيها مِنْ أَساوِرَ من متعلّق به يحلون است، مِنْ ذَهَبٍ در موضع صفت اساور است يعنى، اساور كائنة من ذهب، دستبندهايى كه از طلا ميباشد، لا يَمَسُّنا در محل نصب است بنا بر حاليت.

ترجمه مجمع البيان في تفسير القرآن    ج‏20    342    اين سه طايفه اهل نجاتند: .....  ص : 337

يُحَلَّوْنَ فِيها مِنْ أَساوِرَ آراسته ميشوند در آن از دستبندها، اساور جمع اسوره و آن جمع سوار بمعناى دستبند است. مِنْ ذَهَبٍ وَ لُؤْلُؤاً از طلا و لؤلؤ و كسى كه لؤلؤا قرائت كرده پس معنايش در يحلون فيها لؤلؤا، است وَ لِباسُهُمْ فِيها حَرِيرٌ و پوشش ايشان در آن بهشتها ابريشم است، و هر گاه ما گفتيم كه مقصود از آن گروه سه گانه است، پس ظالم لنفسه بفضل خدا و يا شفاعت پيغمبر (ص) و ائمه عليهم السلام داخل بهشت ميشوند.

ترجمه مجمع البيان في تفسير القرآن    ج‏21    42    تفسير .....  ص : 40

أَ تَدْعُونَ بَعْلًا (آيا بعل را مى‏خوانيد) «عطا» گويد: «بعل» بتى بوده كه آنان از طلا ساخته و به آن عبادت مى‏كردند. «عكرمه»، «مجاهد»، «قتاده» و «سدى» گويند: «بعل» به لغت اهل «يمن» به پروردگار و بزرگ و آقا گفته ميشود، پس تقدير چنين ميشود! (آيا پروردگارى را غير از خداوند مى‏خوانيد) وَ تَذَرُونَ أَحْسَنَ الْخالِقِينَ (و وا مى‏گذاريد بهترين آفريدگان را) يعنى آيا ترك مى‏كنيد عبادت و پرستش بهترين خالقان را؟.

ترجمه مجمع البيان في تفسير القرآن    ج‏21    57    شرح لغات: .....  ص : 57

فاتن- كسى را گويند كه با آرايش خود بسوى گمراهى بخواند و اصل لغت (فتنه) از باب (فتنت الذهب بالنار) است كه به معنى: خارج كردم طلا را و بصورت خالص در آوردم مى‏باشد.

ترجمه مجمع البيان في تفسير القرآن    ج‏22    214    ترجمه آيات: .....  ص : 213

35- و طلا قرار ميداديم، و همه اينها وسائل زندگى دنيا است، اما زندگى سراى ديگر نزد پروردگارت از آن افراد با تقوى است.

ترجمه مجمع البيان في تفسير القرآن    ج‏22    216    لغات آيات: .....  ص : 215

طلا را زخرف گفته‏اند، و گفته ميشود: زخرفه در صورتى كه چيزى را نيكو سازند و زينت بخشند، و بهمين مناسبت است كه به نقاشيها و تصويرها نيز زخرف گفته‏اند.

ترجمه مجمع البيان في تفسير القرآن    ج‏22    219    معنى آيات: .....  ص : 216

 (وَ زُخْرُفاً) يعنى: طلا، از ابن عباس و ضحاك و قتاده است كه زخرفا منصوب است بوسيله فعلى مقدر يعنى: «و جعلنا لهم مع ذلك ذهبا».

ترجمه مجمع البيان في تفسير القرآن    ج‏22    237    ترجمه آيات: .....  ص : 236

53- چه ميشد كه دست بندهايى از طلا برايش مى‏افتاد، يا فرشتگان همراهش قرين با او مى‏آمدند؟.

ترجمه مجمع البيان في تفسير القرآن    ج‏22    242    معنى آيات: .....  ص : 238

 (فَلَوْ لا أُلْقِيَ عَلَيْهِ أَسْوِرَةٌ مِنْ ذَهَبٍ) يعنى اگر موسى در ادعاى نبوّتش راستگو است چه ميشد كه دستبندهايى از طلا (از آسمان) برايش مى‏آمد قوم موسى را رسم بر اين بود كه هر گاه كسى را به آقايى برميگزيدند طوقه‏هايى از طلا بدست و گردن او مى‏آويختند.

ترجمه مجمع البيان في تفسير القرآن    ج‏22    296    معنى آيات: .....  ص : 294

 (لَقَدْ فَتَنَّا قَبْلَهُمْ قَوْمَ فِرْعَوْنَ) و خداوند سوگند ميخورد كه پيش از كفّار قوم پيامبر (ص) ملّت فرعون را امتحان نموديم، و براى آنان تكليف سخت قرار داديم، زيرا فتنه عبارتست از سختى عبادت و اصل لغت فتنه بمعنى دميدن آتش است در طلا تا آن را از غش خالص سازند.

ترجمه مجمع البيان في تفسير القرآن    ج‏22    318    معنى آيات: .....  ص : 316

 (كَالْمُهْلِ) كه عبارتست از مس گداخته يا سرب گداخته يا طلا و نقره گداخته.

ترجمه مجمع البيان في تفسير القرآن    ج‏23    190    معناى آيات: .....  ص : 187

امتحان دلها يك امتحان معنوى است كه از امتحان طلا بوسيله آتش كه آن را ذوب نموده غش آن را جدا كرده خالص آن باقى مى‏ماند.

ترجمه مجمع البيان في تفسير القرآن    ج‏23    297    معنى آيات: .....  ص : 292

عكرمه گويد: مگر نمى‏بينيد هنگامى كه طلا را در آتش مى‏افكنند گفته ميشود آزمايش شد، يعنى اينان هم با سوختن در آتش آزمايش ميكردند، همانگونه كه طلا با سوختن غل و غشى كه در آنست خالص ميشود، و خازنان دوزخ به آنان ميگويند:

ترجمه مجمع البيان في تفسير القرآن    ج‏24    24    لغات آيات: .....  ص : 23

و العيون: جمع عين و چشمه آبست و آن جايى است كه آب از زمين فوران ميكند بطور مستدير و گرد مانند استداره و گردى چشم حيوانات پس عين مشترك ميان چشم حيوانات و چشمه آب و معدن طلا و چشم ترازو و چهره ابر و سر زانو است.

ترجمه مجمع البيان في تفسير القرآن    ج‏24    108    تفسير آيات: .....  ص : 107

و بعضى گويند: باغى از طلا و بستانى از نقره است، سپس توصيف دو بستان را نموده و فرمود:

ترجمه مجمع البيان في تفسير القرآن    ج‏24    118    تفسير آيات: .....  ص : 118

و بعضى گفته‏اند: كه مقصود اينست كه آن دو بستان در فضيلت از دو باغ اوّل كمتر است و از پيامبر صلّى اللَّه عليه و آله روايت شده كه فرمود: دو باغ ظرفها و ساير آنچه در آنست از نقره است، و دو باغ تمام ظروف و متعلّقاتش از طلا است.

ترجمه مجمع البيان في تفسير القرآن    ج‏24    123    خلاصه صفات زنان بهشتى صفات زير است .....  ص : 121

و از ابن عباس روايت شده كه خيمه يك درّ تو خاليست و مساحتش يك فرسخ در يك فرسخ است و در آن چهار هزار دستگيره از طلا است.

ترجمه مجمع البيان في تفسير القرآن    ج‏26    159    تفسير و مقصود: .....  ص : 151

شربت بماء الد حرضين فاصبحت عسرا على طلّا بك ابنة مخزم‏

ترجمه مجمع البيان في تفسير القرآن    ج‏26    170    دليل: .....  ص : 166

ابو على گويد: و بهتر قرائت آنست كه گفته خضر را برفع و استبرق بجرّ است بجهت اينكه خضرا تمام صفت براى تمام موصوف و آن ثياب است و امّا استبرق مجرور است از جهت اينكه جنس است كه ثياب بآن اضافه شده- چنانچه به سندس اضافه شده مثل اينكه ميگويند لباس خز و كتان و غيره و بر اين دلالت ميكند قول خدا وَ يَلْبَسُونَ ثِياباً خُضْراً مِنْ سُنْدُسٍ وَ إِسْتَبْرَقٍ. و كسى كه خضر و استبرق هر دو را بجرّ قرائت كرده پس او جرّ داده خضر را كه آن جمع بر سندس براى اينكه معنايش اينست كه اين لباس از اين جنس است. و ابو الحسن (اخفش) اجازه داده توصيف اين اجناس را بجمع پس گفت: مى‏گويى اهلك النّاس الدّينار الصّفر و الدّرهم البيض مردم را نابود ميكند دينار زرد و درهم سفيد (طلا و نقره) بنا بر تقبيح و توبيخ آنها باين كار.

ترجمه مجمع البيان في تفسير القرآن    ج‏26    178    تفسير و مقصود: .....  ص : 172

ابن عبّاس گويد: آيا نميبينى اين مرد را كه بر اوست لباس و آنچه بالاى آن پوشيده برتر و گرانقدرتر است (وَ حُلُّوا أَساوِرَ مِنْ فِضَّةٍ) نقره شفّاف كه داخلش از خارج ديده ميشود چنانچه از بلور ديده ميشود و آن برتر از درّ و ياقوت است و آنها از طلا و نقره بالاترند پس اين نقره بالاتر و بهتر از طلا است و نقره و طلا در دنيا بهاء و قيمت چيزهاست.

ترجمه مجمع البيان في تفسير القرآن    ج‏26    178    تفسير و مقصود: .....  ص : 172

و بعضى گفته‏اند: آنها گاهى خود را با طلا زينت ميكنند و گاهى با نقره تا اينكه جمع كنند زينتهاى خوب را چنانچه خداوند تعالى فرمود (يُحَلَّوْنَ فِيها مِنْ أَساوِرَ مِنْ ذَهَبٍ) آراسته ميشوند در بهشت بدستبندهايى از طلا

ترجمه مجمع البيان في تفسير القرآن    ج‏26    179    تفسير و مقصود: .....  ص : 172

و نقره گر چه قيمتش در دنيا از طلا پست‏تر است ولى نقره بهشتى در نهايت- خوبى مخصوصى است وقتى كه بآن صفتى كه ما ياد نموديم باشد. و مقصود در آخرت چيزيست كه لذّت و سرور بآن زياد ميشود نه اينكه ارزشش زيادتر باشد زيرا در آنجا قيمتى در كار نيست.

ترجمه مجمع البيان في تفسير القرآن    ج‏26    418    «گفتار بزرگان در معناى شاهد و مشهود» .....  ص : 417

 (3) در روايت ديگر ابن عبّاس و سعيد بن مسيّب گويند شاهد محمّد صلّى اللَّه عليه و آله است و مشهود روز قيامت است. از حسن بن على عليهما السّلام هم همين را روايت كرده‏اند. و نقد شده كه مردى داخل مسجد پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله شد و ديد مردى از حضرت رسول صلّى اللَّه عليه و آله حديث ميكند گويد: پس از شاهد و مشهود پرسيدم گفت بلى شاهد روز جمعه و مشهود روز عرفه است. پس از او گذشتم بديگرى رسيدم كه او هم از پيغمبر (ص) حديث ميكرد. پس از او هم از شاهد و مشهود پرسيدم گفت شاهد روز جمعه و مشهود روز قربانست. پس از آن دو گذشته بيك جوانى رسيدم كه صورتش مانند دينار طلا ميدرخشيد و جلب نظر ميكرد و او هم از پيغمبر (ص) حديث مينمود. پس باو گفتم مرا خبر بده از شاهد و مشهود. پس گفت امّا شاهد محمّد صلّى اللَّه عليه و آله و امّا مشهود پس روز قيامت است آيا نشنيده‏اى خداوند سبحان ميفرمايد يا أَيُّهَا النَّبِيُّ إِنَّا أَرْسَلْناكَ شاهِداً وَ مُبَشِّراً وَ نَذِيراً. و نيز فرمود: ذلِكَ يَوْمٌ مَجْمُوعٌ لَهُ النَّاسُ وَ ذلِكَ يَوْمٌ مَشْهُودٌ. پس از اوّلى پرسيدم كه كيست گفتند ابن عبّاس و از دوّمى سؤال كردم گفتند ابن عمرو از سوّمى پرسيدم گفتند او حسن بن على عليهما السّلام است.

ترجمه مجمع البيان في تفسير القرآن    ج‏27    43    اقوال در اين آيه .....  ص : 39

و بعضى گفته‏اند: آنها ظرفهاى از طلا و نقره و جواهر زر كه در جلوى آن نهاده شده و با آن آنچه بخواهند از مشروبات مينوشند و از بس زيباست از ديدن آنهم لذّت ميبرند.

ترجمه مجمع البيان في تفسير القرآن    ج‏27    70    قصه إرم ذات العماد .....  ص : 69

پس چون اين را ديد وحشت كرده و يكى از دو در را باز كرد، پس ديد شهريست كه مانند آن را نديده است، و ديده آنجا قصرهايى است كه بالاى هر يك از آنها غرفه‏ها و بالاى آن غرفه‏ها نيز غرفه‏هاى ديگر است كه با طلا و نقره و لؤلؤ و ياقوت بنا شده و دستگيره‏هاى اين غرفه‏ها مانند دستگيره دروازه شهر است و اين غرفه مقابل و برابر يكديگر قرار دارد، و مفروش است تمامى آنها بلؤلؤها و بندقه‏هاى بسته از مشك و زعفران.

ترجمه مجمع البيان في تفسير القرآن    ج‏27    71    قصه إرم ذات العماد .....  ص : 69

پس معاويه در پى كعب الاحبار فرستاد و چون آمد گفت اى ابا اسحاق آيا در دنيا شهرى از طلا و نقره هست گفت آرى، و تو را خبر مى دهم بآن و آنكه آن را بنا نمود شدّاد بن عاد بوده و امّا مدينه و شهر آن إِرَمَ ذاتِ الْعِمادِ است كه خداوند تعالى آن را در كتابش تعريف كرده و فرموده (الَّتِي لَمْ يُخْلَقْ مِثْلُها فِي الْبِلادِ).

ترجمه مجمع البيان في تفسير القرآن    ج‏27    279    قصه اصحاب الفيل .....  ص : 276

پس نجاشى شصت هزار نفر با او فرستاد و روزبه را فرماندار برايشان قرار داد تا با حمير كه كشندگان پدر او بودند جنگ كردند و داخل صنعاء شده و آنجا را متصرّف و تمام يمن را در حيطه تصرّف و دولت خود آورد، و در ميان اصحاب روزبه مردى بود كه باو ابرهه ميگفتند و او ابو يكسوم بود پس بروزبه گفت من باين امر دولت از تو شايسته‏ترم و او را با حيله كشت و نجاشى را راضى كرد، سپس كعبه‏اى در يمن بنا كرد و در آن قبه‏هايى از طلا قرار داد و مردم را امر كرد بسوى آن قصد نمايند و مراسم حج را نظير مراسم حج بيت اللَّه الحرام در آنجا انجام دهند، و مردى از بنى كنانه بيرون رفت تا وارد يمن شد و آن كعبه صنعاء را ديد، سپس در آنجا نشسته و قضاء حاجت كرد، يعنى خود را تخليه نمود، پس ابرهه داخل بر آن شد و اين نجاست را در آن ديد، پس گفت چه كسى اين جرئت را نمود و هتك حرمت اينجا را نموده، گفتند مردى از بنى كنانه از اهل مكّه، گفت قسم به نصرانيتم كه خانه كعبه را ويران ميكنم تا هرگز كسى، قصد آنجا را نكند و فيل خواست كه با قومش و كسانى كه از مردم يمن پيرو او هستند- خروج نمايند و بيشترين پيروان او از عك و اشعريين و خثعم بودند گويند سپس حركت كرده تا اينكه در بعضى از راه‏ها مردى از بنى سليم را فرستاد تا اينكه مردم را دعوت كند بسوى حج خانه‏اى كه او بنا كرد بيايند پس مردى از حمس از بنى كنانه او را ملاقات كرده و او را كشت، پس اين عمل نيز خشم ابرهه را افزون كرده و جدّيت كرد در رفتن از اهل طائف راهنمايى خواست، پس مردى از هذيل را كه باو نفيل ميگفتند با او فرستادند.

ترجمه مجمع البيان في تفسير القرآن    ج‏27    317    تفسير: .....  ص : 311

حقّا بمن بالاتر و بهتر از آن داده شده گفتند كدام است، فرمود خداوند بمن در بهشت نهرى داده كه مجرا و منبع آن از زير عرش است و بر كنار او هزار هزار (يك مليون) قصر است كه يك خشت آن طلا و يك خشت آن نقره است علف و گياه و خرّه آن زعفران و ريگ و لجن آن در و ياقوت، و زمين آن مشك سفيد و اين براى من و امّت من ايجاد شده و اين است قول خداى تعالى، إِنَّا أَعْطَيْناكَ الْكَوْثَرَ، گفتند راست گفتى اى محمد و آن در تورات نوشته شده اين كوثر بهتر از كشتى نوح است.

ترجمه مجمع البيان في تفسير القرآن    ج‏27    366    شأن نزول: .....  ص : 365

 

ترجمه مجمع البيان في تفسير القرآن    ج‏27    366    شأن نزول: .....  ص : 365

ابن عبّاس گويد: عامر بن طفيل وارد بدين ربيعه برادر لبيد آمدند خدمت پيامبر (ص) و عامر گفت ما را بچه دعوت ميكنى اى محمد، فرمود به خدا، گفت او را براى ما توصيف كن كه آيا از طلا و نقره يا از آهن يا از چوب است، پس سوره توحيد نازل شد و صاعقه‏اى خدا فرستاد بر اربد و او را سوزانيد و عامر را صاعقه و يا تيرى برانش خورد و هلاك شد. ضحاك و مقاتل و قتاده گويند: عدّه‏اى از علماء يهود آمدند خدمت پيغمبر (ص) و گفتند اى محمد پروردگارت را براى ما تعريف كن تا شايد ما ايمان بتو بياوريم زيرا خدا صفت خود را در تورات نازل كرده، پس سوره قل هو اللَّه احد نازل شد و آن نسبت مخصوص خداست.

 

منبع خبر: aligold
  ۶ خرداد ۱۳۸۸ ساعت ۶:۲۲:۴۸ قبل از ظهر
شما اولین نفری باشید که نظر میدهد

 همین حالا نظر خود را ثبت کنید:

نتایج یافت شده: 0 مورد